دیروز منو از یه گروه همدلی به علت اینکه حرف حق زدم و بهشون خوش نیومد بیرون کردن
تازه اینقدر کفرشون در اومد که بهم تهمت هم زدن که مصطفا عصبانی شد و به شخص مورد نظر نکات اخلاقی رو گوشزد کرد
این بامزه ترین و شیرین ترین تحریمی بود که تجربه کردم کلی با هم خندیدیم
حرف حق بزن نترس، راحت باش
همین
یه جایی شنیدم گوریل ها یه اخلاق عجیب دارن و قتی دو تا بزرگتر باهم دعواشون میشه یه بچه گوریل رو دست بدست میکنن یعنی هی یه طرف پرتش میکنه به طرف مقابل و برعکس تا صلح بالاخره صورت بگیره این وسط کی له میشه؟ ها؟
وقایع اخیر جامعه ورزشی رو مثال بزنم؟
نزنم؟
چشم
زندگی مثل اجاره نشینیه
اگه هی اسباب خونه اضافه کنی تنها زحمت خودتو اضافه کردی
اما اگه سبک باشی همیشه به سادگی جابه جا میشی
و اما مرگ
گذاشتن و رفتن همه اینهاییست که جمع کردی
اگه کم بود و دل بهشون نبسته بودی به راحتی میگذاری و میری
ولی اگه سنگین بود و دل بهش بسته بودی رها کردنش مرگ رو دو برابر میکنه
از دیدن اینهمه خانم آرایش کرده خسته شدم هیچ کس منحصر به فرد نیست همه شکل هم هستن
یه نفری کوچیک که بودیم گاهی غذا می پخت و بشقاب عذا رو میگذاشت جلومون
یه روزی باهاش دعوام شد مامان هم نبود
بشقاب عذا رو از جلوم برداشت
این اخلاقش همیشه منو توی فکر می برد وقتی بزرگ شدیم فهمیدم که اون اخلاق به ظاهر بی اهمیت شخصیت واقعی اون بود
یعنی تا زمانی تغذیه می شدی که همراهش باشی زمانی که ساز مخالف می شدی....
اما اون از یه چیزی غافل بود اونم اینکه من کسی نبودم که دوباره به اون دست اعتماد کنم
برای همیشه